|
بينالحرمين قطعهاي از بهشت است
سلام دوستان
از اين كه بار ديگر توفيق يافتم تا در خدمت شما ياران عزيز باشم، خداي
را شاكرم.
الحق و النصاف زيارت كربلا خوش گذشت و حسابي سر حال آمدم. جاي همه شما
خالي! به ويژه نجف مرقد شريف امام علي عليه السلام كه نخستين امام و
رييس مذهب تشيع علوي است اما افسوس كه چقدر مظلوم كه در حرم شهيد نماز،
از نماز جماعت و جمعخواني نماز ممانعت ميكنند. عجبا در مرقد شهيد
نماز، نماز جماعت ممنوع است!!! آيا علي اين راد مرد بزرگ تاريخ براي
هميشه تاريخ مظلوم نيست؟!! كاش روزي مهدياش بيايد و داد را از بيداد
بستاند و به اين مظلوميت هميشگي پايان دهد. كاش...
اما چه شيرين است بين الحرمين كه وقتي غروبها خيره خيره به چشمه
خورشيد نگاه ميكني و با نگاه نازكت آخرين اشعههاي طلايي رنگ خورشيد
را نظاره ميكني، رو به قبله مينشيني و روبرويت خداست، سمت راستت امام
حسين عليهالسلام و سمت چپت حضرت ابوالفضل عليهالسلام. بينالحرمين
قطعهاي از بهشت است، بلكه خود بهشت است. وقتي خود را مثل پر كاهي در
هوا حس ميكني و خسي در ميقات ميشويي، انگار كبوتري ميشوي كه بال
ميگيري و روي گنبد طلا كنار آن پرچم سرخ رقصنده در نسيم مينشيني و
صداي يا حسين تشنه لب از حنجرهي عطشناكات بيرون ميتراود. حالا تو با
زجههايي كه زدهاي، با قول و قرارهايي كه با امامت گذاشتهاي، حالا...
حالا تو كبوتر حرم شدهاي! عاشق و دلباخته و ديوانه كوي حسين
عليهالسلام
حالا زيارت تو بدل به حجي مقبول شده است، حالا بيسفر و ديدار كعبه،
حاجي شدهاي!!!
حسين عليهالسلام و كربلا دو مفهوم و دو كلمهي مقدس و بينهايتند كه
در كنه كلام و بيان نميگنجند.
عجبا كه عباس عليهالسلام همه جا برادري را در حق برادرش تمام ميكند.
اين جا هم قبل از زيارت حرم حسين عليهالسلام بايد كه از برادر رشيدش
حضرت بابالحوائج، حاجت و اذن دخول به حرم امام حسين عليهالسلام بگيري
و بخواهي!! اين جا تعبير پيامبر و مولا علي در ذهنت تداعي ميشود كه من
شهر علمم و علي دروازهي آن است، اين جا هم بابالحوائج حضرت عباس
عليالسلام دروازه شهر عظيم حسيني است!!!. سلام بر بابالحوائج و سلام
بر حسين عليهالسلام.
تل زينبيه در چشم ظاهربين جز ده تا دوازده پله بيشتر از زمين ارتفاع
ندارد اما قامتي به بلنداي تاريخ و ابديت زمين دارد. سلام بر زينب
سلامالله عليها و قلب صبورش! واعجبا كه اين بانوي بزرگ عالم چه
صبورانه از بلنداي اين تل تاريخي به ميلاد باشكوه يك عشق الهي چشم دوخت
و سرانجام پرواز دو برادر را با ديدهاي خونبار به تماشا نشست. عجبا
كه غروب خورشيد هميشه در مغرب جاري است و اين بار نيز آفتاب عمر برادرش
حسين(ع) در مغرب شهادت غروب كرد و شگفتا كه ماه قبيله، حضرت عباس(ع) در
شرقيترين نقطه عروج اليالله و آسمان قرب الهي به غروب نشست.
تقارن تل زينبيه با حرم حسين(ع) نماد ارتباط عاشقانهي خواهر و برادري
است كه در دامان دلدادگي آلالله به يگانگي و وحدت رسيدهاند.
بينالحرمين و گام نهادن در اين وادي مقدس، نماد سعي بين صفا و مروه
است و چه محرم رازي است كه فاصلهي اين دو حرم امن الهي تطبيق كامل
مروه و صفا است و با آن سعي و سير مقدس برابري ميكند چه در ابعاد الهي
و چه در اندازهي خاكياش!!.
ناگهان نگاه گريزپايت به سمت و سوي جمعيتي كوچك ميدود كه اشكريزان و
صلواتگويان چيزي را در حلقهي علقهي خويش گرفتهاند. حس كنجكاويات
ميجوشد و ناگاه بدان سمت روي ميآوري و تو هم با ديدن رعنا جواني كه
نذر كرده است از حرم مولايش اباعبدالله(ع) تا مولايش بابالحوائج(ع)
سينهخيز برود، بياختيار چشمهي اشكت روان ميشود و بغضي شيرين و
دلنواز گلويت را ميگيرد و تو هم به حلقهي جمعيت عجين شده و زمزم
زمزمههاي صلوات را بر لبان خويش ساري و جاري ميسازي!.
پيش از زيارت اين قطعه از بهشت، ميانديشي كه نبرد ميان حق و باطل در
فضايي كوچك صورت گرفته است اما عظمت حماسهي حسيني آن گاه بر تو معلوم
ميشود كه از نزديك مشاهده ميكني كه علمدار رشيد حسين(ع) براي آوردن
آب از نهر علقمه كه در فاصلهاي دور از ميدان نبرد قرار گرفته است،
دستهاي با كرامت خويش را هر كدام به فاصله و دور از يكديگر به آستان
الهي تقديم ميكند و تو اكنون آنها را به مقام دست راست و به مقام دست
چپ بابالحوائج ميشناسي و درمييابي كه عباس دلاور چه رشادت و چه
شهامتي آفريده است. سلام بر بابالحوائج عباس عليهالسلام. مقامهاي
معنوي مهمي كه اينك كوچههاي تنگ و باريك و خانهها و مغازههاي مرتفع
احاطهاش كردهاند و مجال يك زيارت دلچسب و راحت را از زائر
گرفتهاند.
چند كوچه بعد به خيمهگاه ميرسي. محيطي صميمي و دوستداشتني را مشاهده
ميكني و احساس ميكني كه درست عاشوراي سال 61 هجري است و تو به
ميهماني اباعبدالله الحسين عليهالسلام آمدهاي. اين حس كه در تو جان
ميگيرد، چشم و دلت ميسوزد و يا حسين يا حسين آرامي را كه زير لب
زمزمه ميكردي همراه با مداحي پر شور و شرار روحاني كاروان به
سراپردهي ملكوت ميرود. در هر طرف از دو سمت راهروي ورودي به صحن
خيمهگاه، هشت طاق هلالي را ميبيني كه هر كدام نماد يكي از شتراني است
كه اهلبيت حسين(ع) را با آنها به اسارت بردهاند. با تماشاي اين نماد
الهي، نيرويي پر جذبه در جانت جان ميگيرد و با خود آروز ميكني كه كاش
آن روز بودي تا به خونخواهي اين همه مظلوميت، به پا ميخواستي و جان
ميدادي و با خود آرزو ميكني و خدا را به حرمت حسين(ع) قسم ميدهي كه
كاش امروز از اسارت نفس در آيي و حسيني و عاشورايي شوي و زينبي و نه
يزيدي!. انشاالله
انشاالله در پستهاي بعدي باز هم از اين تشرف قدسي برايتان خواهم نوشت.
يا حق |